
خوبین خوشین سلامتین؟
ما هم خدا رو شکر خوبیمو با هوای پاییزی بهاری اهواز حال میکنیم
بالاخره اینحا هم بارون اومد
آرین خیلی خوشحال بود و بهم میگفت مامانی خانوم معلممون گفته بودا فردا قراره بارون بیاد
دیدی بارون اومد بالاخره!
مدرسه آرین خوبه و خدا رو شکر راضیمهر روز که میاد خونه با هم کیفش رو چک میکنیم
ببینیم برا فردا چه کارهایی باید بکنه! و هر روز کلی سورپرایز داریم بابت پلی کپی هایی که میزارن تو کیفش!
و اگه تعدادشون زیاد باشه با همدیگه میگیم واااااااای چقدر زیاد بدبخت شدیم!
و کلی میخندیم
همه درسها رو دوست داره امان از این نوشتنی ها (دست ورزی) که من بیشتر از آرین اذیت میشم هی بهش میگم بنویس!بنویس!
هر هفته آخرین روز برای جمعه شون دو سه صفحه ای آدینه میدن که هر چی تو طول هفته خوندن اونجا حل کنن
همه آدینه رو در عرض دو سه دقیقه مینویسه
میرسیم که قسمت دست ورزی دو سه ساعتی
جلوشه و بعضی وقتها هم نصفه نیمه مجبور میشیم ببندیم و بزاریم تو کیفش!
یه بدی که مدرسه شون داره اینه که بیشتر از ظرفیت کلاساشون ثبت نام کردنمثلا آرین من تو یه نیمکت کوچیک که فکر کنم یکنفره باشه!
سه نفری با دوستاشون میشینن
البته دو سه تا نیمکت هستن تو کلاسشون که سه نفری میشینن !
بقیه دو نفری هستن ! که آرین هم اکثرا جزو اون بچه هاست
چون هر وقت میپرسم میگه سه تایی نشسته بودیم با پرهام و دانیال یا پرهام و کامیار... احتمالا پرهام و آرین جزو ثابت های گروه هستن!
آرتین عسلی هم خیلی پسر خوبیه و دوسش داریم
تو هفته اول ۵ ماهگی غلت کامل زد قبل از ۵ ماهگی نصفه غلت میزد
خودش به تنهایی چند دقیقه ای بدون کمک میشینه
همچنان آب دهنش سرازیره و از دندون خبری نیست!
آرین رو خیلی خیلی دوست داره و با صداهایی که از خودش در میاره با آرین حرف میزنه
و به مدت طولانی به صورت آرین زل میزنه و با دقت نگاهش میکنه
و آرین خندش میگیره
هر روز ظهر که با آرتین میریم دنبال آرین خانوم مومنی
خانم ناظمدوست داشتنی
آرین
از آرتین خیلی خوشش میاد و بهش میگه ای جانم دوست من
بازم اومدی خوش خنده! و کلی باهاش تو اون شلوغ پلوغی بازی میکنه
مدل جدید خوابیدن آرتین
جاتون خالی چند روز پیش رفتم ماهی فروشی و ایندفعه ماهی جدیدی خریدم به اسم سرخو و سبزی پلو زعفرانی با ماهی درست کردم
و خوردیم
ماهیش خیلی خوشمزه بود ولی بازم میگم سپیطی یه چیز دیگه است.
داریم برا تعطیلات هفته اول آذر برنامه ریزی میکنیم یه جایی مسافرتی بریم خیلی وقته مسافرت نرفتیم و دلمون حسابی تنگ شده!
یه جایزه ای برا آرین خریدم چون پسر خوبی بود و تکالیفش رو به موقع انجام میداد
جایزه ای متفاوت از بقیه جایزه هایی بود که تا حالا گرفته بودم
و با دیدنش خیلی ذوق زده شد
و دو روزی سرگرم بود
که استخوانهای دایناسور رو از توی خاک حفاری کنه و دایناسور رو سر هم کنه
که منو و بابایی هم بهش کمک کردیم و خیلی خوب بود و دوسش داشتیم.
آرین در حال حفاری
آرین در حال حفاری روز دوم
و اما دایناسور تریسراتوپس! نتیجه زحمات آرین و بابایی و مامانی
پ.ن: اونی که تو عکس دومی دست آرتین هست یه نوع فکر کنم پاکن هست که از مادرید-اسپانیا رنگهای مختلفش رو خریده بودم الان جای یه دندون گیر استفاده میشه که هیچ دندون گیری که تا حالا خریدم به اندازه همین کاری نبوده! آرتین خیلی دوسش داره
عکس رنگهاش رو چون دوس داشتم یه عکس گرفتم و لابلای نوشته هام گذاشتم